|
حرف هایی که دوست دارم بزنم.
دوست دارم خبر نگار بشم. واسم دعا کنید.
|
سلام سلام سلام سلام میلیون تا سلام! شاید واسه اینکه دینی از من نپرسید! شاید واسه اینکه فردا روز آخر مدرسه اس و جمعه تعطیلیم! نمیدونم امروز الکی خوشحالم دلم میخواد همه تو خوشحالیم شریک باشن! حتی شما دوست عزیز! کاش همه ی روز های هفته مثل امروز بود یعنی ببخشید همه ی چهارشنبه ها( چون عربی داریم ) ولی خداییش امروز روز توپی بود ولی ... با اجازتون یه صفر قلمبه هم گرفتم نمیدونم شما وقتی خوشحالید دوست دارید چی کار کنید؟! . من دوست دارم داد بزنم، بگم و بخندم و خیلی کارای دیگه . امروز که معلم عربیمون من رو صدا کرد واسه درس کلی ترسیده بودم و می لرزیدم حتی بچه هم به من می گفتن معلوم بود ترسیدی راست میگفتن به خدا که سکته ی ناقص کرده بودم اون لحظه.ولی یکی از دوستام حسابی حالمو جا آورد رفته بود بالای سکوی کلاس و ادای منو در می آورد من هم حسابی خندیدم ! بودید که با هم دیگه بخندیم. میلیون تا موفق باشید، دوستتون دارم، بای بای... [ چهارشنبه چهارم آبان 1390 ] [ 17:32 ] [ عسل ]
[ ]
به نام خدا
هر چی بود،چه خوب چه بد،یه هفته ی دیگه از عمرمون تموم شد. به نظر من هفته ی خیلی بدی بود از همون روز اول. شما فکر کنید روز اول هفته با دیدن جمال مبارک معلم عربی شروع میشه! این رو به دوستم گفتم اونم گفت برو خدا بیامرزتت امروز که هیچی هفته ات به گند کشیده شد! دیدن معلم خیلی عزیز عربی کم بود چشم شور دوستم هم بهش اضافه شد.خلاصه روز شنبه با همه ی بدبختی هاش و درس پرسیدناش تموم شد. روز یک شنبه ،دومین روز هفته زنگ اول ورزش داشتیم خیلی اتفاق خاصی نیفتاد و زنگ زیست به همین صورت و بعدش هم شیمی.زنگ آخر هم که فیزیک داشتیم و بنده و هم کلاسی هام در حال چرت زدن.حق بدید بهم بد از این همه کلاس خسته -کننده باید می رفتم کلاس زبان. بعد از کلاس زبان هم بر گشتم خونه و با اجازتون عین جنازه افتادم روی تختم! باید آماده میشدم واسه روز دوشنبه که امتحان جغرافی داشتیم و زبان فارسی هم میخواس بپرسه. میدونید که جغرافی فصل اولش خیلی آبکیه توی ده دقیقه تمومش کردم با اجازتون زبان فارسی هم نخوندم. روز دوشنبه امتحانم رو خوب دادم،خدا رو شکر زبان فارسی هم از من نپرسید اما زنگ آخر که دفاعی داشتیم من رو واسه درس صدا کرد خلاصه با کمک بچه ها و امداد های غیبی که میرسید از چهار نمره گرفتم سه!!! روز بعد هم ریاضی و هندسه ی زهرماری و امتحان چرند شیمی رو پشت سر گذاشتیم و زنگ آخر هم فیزیک و چرت زدن -های سر کلاس .بعد از مدرسه هم کلاس زبان. روز های چهار شنبه نحس ترین روز هفته اس. چون دینی و عربی رو باید تحمل کنیم بعدش هم زیست. امتحان دینی رو دادیم با کلی تغلب. چهار ساعت زنگ عربی رو بدون تلفات به سر بردیم ، زنگ زیست هم از من نپرسید . امروز هم زنگ ریاضی درس داد کاری نداشتیم زنگ دوم زبان داشتیم که خیلی باحاله زنگ آخر هم معلم ادبیاتمون نیومده بود به خاطر همین امتحانمون لغو شد .ما هم رفتیم تو حیاط ول می گشتیم که بیکار نباشیم! خلاصه این هفته هم تموم شد ولی : از پس هر هفته نحس هفته ی نحس دگری می آید بلی این بود خاطرات نحس این هفته تا یه روز دیگه خدافظ. [ پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390 ] [ 16:1 ] [ عسل ]
[ ]
امروز زنگ اول امتحان جغرافی داشتیم خدا رو شکر بخیر گذشت! خوب دادم این امتحانو! زنگ دوم که زبان فارسی داشتیم هیچی نخونده بودم با کلی صلوات فرستادن رفتم توی کلاس خدا رو شکر از من نپرسید.ولی خیلی ناراحتم چون معلممون میخواد بره مکه! خوش به حال اون و بد به حال ما! چون معلوم نیست کی قراره به جاش بیاد. من همش میگم کاش معلم عربیمون میرفت که حداقل یه ماه از شرّش راحت شیم. از همین حالا دلم واسش تنگ شده خیلی معلم با حالیه ! یه جورایی باهامون رفیقه ولی دست نمرش پایینه! اما اشکال نداره مهم اخلاقشه. مکه رفتنش نوش جونش! ایشالا خودمو و خودتونو و خودشون!
خیلی خوب من دیگه برم شیمی بخونم فردا امتحان دارم دعا کنید خوب بگیرم من هم دعا میکنم شما هم امتحاناتونو خوب بگیرید!
فعلا خدافظ.... [ دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390 ] [ 14:32 ] [ عسل ]
[ ]
سلام ملکم.حال شما؟ امروز از طرف مدرسه رفتیم اردو. بد نبود.حداقل میشه گفت از کلاس کسل کننده شیمی بهتر بود. راستش اتفاق خاصی نیفتاد که بخوام بگم فقط میخواستم به عنوان یه خاطره تو دفترچه خاطرات اینترنتیم ثبتش کنم. فعلا... [ شنبه بیست و سوم مهر 1390 ] [ 17:48 ] [ عسل ]
[ ]
سلام ملکم! مزاحم شدم که ازتو بپرسم دیشب سریال ستایش رو دیدید؟ ستایش رو دوست دارید؟راستش رو بخواید دیگه از این سریال خوشم نمییاد.زیادی لوسش کردن تازه زیادی هم دارن کش میدن قضیه رو! حالا یه چیز دیگه. از بین سریال های زیر کدوم رو بیشتر دوست دارید؟ هشدار برای کبرا 11 شوق پرواز ستایش پرستاران من به شخصه اولی رو انتخاب می کنم. شما چه طور؟ فعلا خدافظ... [ شنبه شانزدهم مهر 1390 ] [ 18:41 ] [ عسل ]
[ ]
سلام به دوستای مهربونم گفته بودم علی رمضانی چند وقتیه جلوی دوربین نمیاد،بالاخره دیشب اومد! بگو آقا کار و بارو ول کرده رفته مسافرت.(اینو به لطف سوتی آقا یوسف فهمیدم!) حالا مسافرت به کجا ؟این مهمه!شاید واسه عشق و حال رفته بوده شاید هم کاری بوده؟نمیدونم. تو رو خدا اگه خبر دار شدید که آقا علی دوست داشتنی کجا رفته بوده حتما به من هم خبر بدید! چیه مگه؟ آدم کنجکاو ندیدید؟ موفق باشید ............................ [ پنجشنبه چهاردهم مهر 1390 ] [ 17:22 ] [ عسل ]
[ ]
hello.
how are you today? امروز صبح که داشتم توی مدرسه واسه بچه ها تعریف می کردم که توی وبلاگم از عربی و اخلاق معلم هایعربی نوشتم،بچه ها به من گفتن خوب می نوشتی که چرا معلم های عربی این اخلاق رو دارن؟ می گفتی نصف بیشترشون عقده این! حالا واسه چی عقده این؟ به این موضوع در زیر می پردازیم! اینو گفتم که در ادامه بگم ما از سال اول دبیرستان تا حالا که دوم دبیرستان تشریف داریم هر چی معلم عربیمجرده عاید ما میشه! حالا فهمیدید عقده از کجاست؟از بی شوهریه دیگه (آخه یکی نیست که بگه با این اخلاقی که شما دارید مرد ایده آل به عبارت صحیح تر شاهزاده ی سوار بر اسب سفید کجا بوده که بیادشما رو بگیره؟حالا اگه اخلاق هم داشتید بازم خودش حرفی بود.) باز هم میگم قصد توهین به معلم های عربی رو ندارم ولی یکم اخلاقتون رو درست کنین محض رضای خدا! راستی یادم رفت که بگم دختر خاله ی خودم هم داره کم کم معلم عربی میشه! با این تفاوت که هم اخلاقش خوبه هم چند وقته دیگه ازدواج می کنه.(در ضمن بچه ها رو هم خیلی دوست داره!)
با آرزوی سلامتی و خوشبختی واسه دختر خالم و شوهرش و همه ی کسانی که تازه میخوان تشکیل خونواده بدن! فعلا خدافظ... [ پنجشنبه چهاردهم مهر 1390 ] [ 17:19 ] [ عسل ]
[ ]
امروز سر زنگ عربی مجبور شدم یک ساعت غیبت کنم چون امتحان کامپیوتر داشتم.بعد از یه ساعت که بر گشتم معلممون اصلا توجهی نکرد. خیلی هم مهم نیست چون اصلا ازش خوشم نمی یاد.همیشه همین طوری بوده نه از درس عربی خوشم می یومده نه از معلمش. امسالم یه معلم داریم قربون جلاد! بیارم. امید وارم یه کمی اخلاقش بهتر بشه که حداقل بتونم بهش سلام کنم. اگر چه ممکنه که اخلاقش بدتر بشه که بهتر نشه!ولی به هر حال من سعی می کنم یه کمی بیشتر توی درس عربی دقت کنم. معلم عربی ما اصلا احترام گذاشتن به دانش آموز رو بلد نیست.امروز که دستمو بالا کردم و گفتم میشه فلان سوال رو دوباره بگید؟گفت نه نمیشه. اون وقت اسمش رو گذاشته معلم!بعد هم سر دانش آموز بدبخت داد میزنن میگن چرا درس رو بلد نیستی؟ اصلا به نظر من این معلم ها یی که اخلاقشون فرسوده شده رو باید جمع کنن در عوض یه سری معلم های خوش اخلاق بذارن! اگر چه من باز هم فکر می کنم معلم عربی اخلاقش خوب نمیشه که نمیشه. البته توی مدرسه ی ما، توی مدرسه ی شما نمیدونم معلم های عربی چه اخلاقی دارن. این هایی که گفتم قصد توهین به معلم ها رو نداشتم فقط میخواستم بگم اگه معلم ها یه ذره به دانش آموز احترام بذارن و مهربون تر باشن(علی الخصوص توی درس عربی)دانش آموز فلک زده این درس به اصطلاح شیرین رو بهتر یاد میگیره!
به امید موفقیت توی درس عربی [ چهارشنبه سیزدهم مهر 1390 ] [ 18:12 ] [ عسل ]
[ ]
چند وقتی میشه که علی رمضانی جلوی دوربین نمیاد نکنه یه اتفاقایی افتاده که ما خبر نداریم؟ هر چی به وبلاگش سر میزنم هم چیز جدیدی ننوشته.((آقای اعصاب خرد کن!!)) امید وارم زودتر بر گرده جلوی دوربین چون مجله ی خبری بدون علی رمضانی خیلی کسل کننده است. به هر حال من باز هم مثل همیشه میگم هر جا هست سالم و موفق و پیروز باشه! [ سه شنبه دوازدهم مهر 1390 ] [ 23:14 ] [ عسل ]
[ ]
تا همین حد از رضا نوروزی می دونم که متولد سال67 و فکر کنم دانشجو باشه. خبر های میز دانشگاه در تحریریه مجله خبری به عهده اونه. توی اینترنت هم چیز زیادی از ایشون ننوشته.
[ پنجشنبه هفدهم شهریور 1390 ] [ 17:49 ] [ عسل ]
[ ]
آقا علی رمضانی متولد 19 اسفند 65 و توی دانشگاه پرستاری خونده ولی ازش معلومه هیچ علاقه ای به
پرستاری نداره!!! معمولاً گزارش سیاسی میده و بالاتر از خبر هم مربوط به اونه! چند روز پیش هم گزارش پیکان 46 رو داد که به نظر من خیلی جالب و دیدنی بود! خیلی وقت پیش هم با آقای لاریجانی به سفر سنگاپور و اندونزی رفت. فقط تا همین حد از آقا علی فهمیدم. این هم آدرس وبلاگش: aliramezani8888.blogfa.com امیدوارم آقای رمضانی همیشه گزارش های جالب به مجله ی خبری بیاره!!!!!!!!
[ چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390 ] [ 20:1 ] [ عسل ]
[ ]
از ایشون چیز زیادی نمی دونم جز اینکه ایشون متولد 2مرداد 63 هستن و تحصیلاتشون در ضمینه ی کامپیوتره.
در بخش آی تی و فناوری هم گزارش هفتگی دارن. از آقا سامان آدرس وبلاگ ندارم وگرنه می نوشتم.
[ دوشنبه چهاردهم شهریور 1390 ] [ 19:3 ] [ عسل ]
[ ]
گفته بودم دوست دارم درباره گویندگان خبر و خبر نگاران بنویسم. از بر و بچّه های مجله خبری شروع می کنم چون خیلی خیلی به گزارش هاشون علاقه مندم. اوّل یوسف سلامی چون فکر می کنم از بقیّشون بزرگتر باشه. تا اون جایی که من فهمیدم آقا یوسف متولد1363/7/27 کدوم شهر نمی دونم. فکر کنم این آقا یوسف سلامی علاقه زیادی به پزشکی داره چون خبر های پزشکی مجله خبری مربوط به اونه! این آقا یوسف رو هر جا وزیر مهربون بهداشت( خانم دستجردی) باشه می تونی به راحتی پیدا کنی. این آقا یوسف یه وبلاگ هم داره که هر کس بخواد می تونه بهش سر بزنه. این هم آدرس وبلاگ آقا یوسف سلامی: yousefsalami.blogfa.com امیدوارم این خبر نگار شیطون هرجا که هست شاد و موفق و پیروز باشه! [ دوشنبه چهاردهم شهریور 1390 ] [ 19:2 ] [ عسل ]
[ ]
سلام !
من عسل هستم.پانزده سالمه و آرزوهای زیادی توی زندگیم دارم. بر خلاف خیلی از دخترها که دوست دارن دکتر یا مهندس بشن،من هیچ علاقه ای به این دو تا شغل ندارم. با این که توی دبیرستان رشته ی تجربی می خونم ولی دوست دارم در آینده خبر نگار بشم. تو رو خدا برای همه دعا کنید.
راستی دوست دارم از خبر نگار ها و گوینده های خبر توی وبلاگم بنویسم.
[ شنبه دوازدهم شهریور 1390 ] [ 11:10 ] [ عسل ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |